السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
88
تفسير الميزان ( فارسي )
طبيعت ) و انفسى ( در بدن انسان ) خلق كرده كه اگر انسانهاى امروز و فردا و ميليونها سال ديگر در آن دقت كنند به آخرين اسرارش نمىرسند . و در كلام مجيدش هم به تفكر در آن آيات امر فرموده ، هم امر اجمالى كه فرموده ( در آيات آفاق و أنفس فكر كنيد ) « 1 » ، و هم بطور تفصيل كه در مواردى خلقت آسمانها و زمين و كوه ها و درختان و جنبندگان و انسان و اختلاف زبانهاى انسانها و الوان آنان را خاطرنشان ساخته است . و نيز سفارش فرموده تا در زمين سير نموده در احوال گذشتگان تفكر نمايند ، و در آياتى بسيار تعقل و تفكر را ستوده ، و علم را مدح كرده ، پس ديگر احتياج نبود كه با مغلق گويى و آوردن متشابهات عقول را به تفكر وا دارد ، و در عوض فهم و عقل مردم را دچار گمراهى سازد ، و در نتيجه فهمها و افكار بلغزد ، و مذاهب مختلفى درست شود . وجه سوم اينكه : گفتهاند انبيا ( ع ) مبعوث شدهاند براى همه مردم ، و در بين مردم همه رقم افراد وجود دارد ، هم انسان باهوش ، و هم كودن ، هم عالم و هم جاهل . از سوى ديگر همه معارف در قياس با فهم مردم يكسان نيستند ، و بعضى از معارف است كه نمىشود آن را با عبارتى روشن ادا كرد بطورى كه همه كس آن را بفهمد ، در امثال اين معارف بهتر آن است طورى ادا شود كه تنها خواص از مردم آن را از راه كنايه و تعريض بفهمند ، و بقيه مردم مامور شوند كه آن معارف را نفهميده بپذيرند ، و به آن ايمان آورده ، علم آن را به خدا واگذار كنند . اين وجه نيز درست نيست ، براى اينكه كتاب خدا همانطور كه آيات متشابه دارد ، محكمات نيز دارد ، محكماتى كه بايد معناى متشابهات را از آنها خواست و لازمه اين مطلب آنست كه در متشابهات مطلبى زايد بر آنچه محكمات از آنها درمىآورد نبوده باشد ، آن وقت اين سؤال بىپاسخ مىماند ، كه پس چرا در كلام خدا آياتى متشابه گنجانده شده ، وقتى معانى آنها در محكمات بوده ، ديگر چه حاجت به متشابهات بود ؟ . منشا اشتباه صاحبان اين قول اين است كه معانى را دو نوع متباين فرض كردهاند ، يكى آن معانى كه در خور فهم مخاطبين از عامه و خاصه و تيزهوش و كودن است ، كه مدلول آيات محكمات است . دوم آن معانى كه سنخش طورى است كه جز خواص ، آن معانى را درك نمىكنند ،
--> ( 1 ) سوره فصلت آيه 53 .